|
عاشقانه های یک دیوانه
|
تقدیم به دکتر مسعود علی محمدی. مجید شهریاری. فریدون عباسی و تمام کسانی که تنها به فکر عزت و افتخار ایرانند و نه پست و منسب و نه میز و مقام و نه برای چپ و راست.
درود بر تمام کسانی که پس از رفتن شناخته می شوند.
باشد تا ما هم جرعه ای از دریای بیکران معرفت شما بنوشیم!
برای شما. برای خاک ایران و به امید ایرانی در خور تاریخ!
خاک پای مردم ایران
هانی
عرصه را خالی مکن ای نام دار سرزمین
آخر اینجا دشمنان هستند بر ما درکمین
گر حدیثی خاطرت آزرده. ما را تیشه کن
خود فرو منداز. ای بر ما طریق آخرین
خوب و بد در هر کجا هستند. چاره دخمه نیست!
خانه ی خالی ز شیران. گرگ باشد در کمین
هر کسی اندر طریقی همتی دارد عجیب
بی تو آری ما همینیم و نشاید بهترین
از برای تو سخن گفتن نگنجد در سرم
هر سخن می دانی و سخت است بحث از آن و این
چرخ گر دست کس افتد ناکسان را عرصه نیست
چرخ بر هم می زنی گر عرصه بنمایی زمین
خاک را خالی مکن. ما خاک دشمن می شویم
تا به کی جای نبرد آرم. فرار و نقطه چین...
دوستی شرط بقا و جنگ شرط ماندن است
حکم تاریخ است آری. سازه ی دیوار چین
مرد این میدان تویی. نامردمان را خاک کن
تا نبینم خاک ایران را پریشان. این چنین
همت بازوی آرش. کوروش و عدل علی
اینک افتاده به دوش تو. عجایب آفرین
من شهیدان داده ام تا خاکم آرایش شود
زنده بادا خاک کوروش. پهنه ی ایران زمین
نکته ای گویم کمی کوتاه و شاید آخرین
عرصه را خالی مکن ای نام دار سرزمین!